غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
سیاهِ عزا تا پدیدار شد
جهان روز بود و شب تار شد
خبر آمد که می آید، مدینه چشم در راهش
شب چادر به سر سر می رسد با نی نی ماهش
برای من سفر قندهار ماتم بود
گلوله، مرگ، شقیقه، شکار ماتم بود
همیشه عشق به نام تو می شود تشکیل
به هر نگاه تو صد حرف تازه و تحلیل
عکسی بگیر حسرت آن ماهپاره را
اندوه ماه را و نگاه ستاره را
بعد از عبور ثانیه های همیشگی
فردا بیا درست به جای همیشگی
درخت با هیجان بهاری اش خندید
و باز با همهی بی قراری اش خندید
چشمت همان ستاره ی نامرئی، از روی شانه های شب افتاده
یا سینه ات روایت یک صحراست، تنها منم که می گذرد ساده
کوچه از درد و داغ پر شده بود، بوی یاس کبود می آمد
همه جا هایوهوی آتش بود، همه جای بوی دود می آمد
بریز، همنفس تلخی همارهی ما
سلامتیّ شب سرد بی ستارهی ما
شبی دعوت شدم بر سفره ی رنگین اندامت
زدم دستی بروی میوه ی شیرین اندامت
اگر گرفته دلت مثل من بهانه ی گل
بیا به آدرس ذیل درب خانه ی گل