شبی دعوت شدم بر سفره ی رنگین اندامت
زدم دستی بروی میوه ی شیرین اندامت
دهان وقتی به سمت سیب بردم اتفاق افتاد
هبوط آدم و حوا به ملک چین اندامت
هوس با عشوه های سیب سرخی می شود آغاز
و یا وقتی که خم شد شاخه ی والتین اندامت
به سمت چب کنار چشمه و پهلوی گندم زار
تمام شب سرا پامی شوم تمکین اندامت
فضای چشمه آکنده است از عطر گل سنجد
ولی خوشبو شدم از بوی عطر آگین اندامت