آخرین اشعار

درخت با هیجان بهاری اش خندید

درخت با هیجان بهاری اش خندید
و باز با همه‌ی بی قراری اش خندید

درخت دید کسی اره می زند او را
رسید ثانیه‌ی اضطراری اش خندید

درخت رفت بدل شد به دختری زیبا
درون آب به چشم خماری اش خندید

کنار چشمه زمانی که دختر چوپان
برای قسمت تلخ شکاری اش خندید

درون کلبه‌ی خود با تن برهنه نشست
به یاد جامه‌ی خامک نگاری اش خندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه