آخرین اشعار

علی با غم گرفتار شد

سیاهِ عزا تا پدیدار شد
جهان روز بود و شب تار شد

بهشتی که در آن ملالی نبود
ملول از طرب شد، عزادار شد

به جز آه بیرون نیامد نفس
که در سینه با غم گرفتار شد

به آنی که دستاس از پا نشست
مدار فلک خسته از کار شد

چنان سوز آمد به لب سینه خیز
که خود دود آهش پدیدار شد

که خاری به پهلوی یاسی نشست
مصیبت مسمّی به مسمار شد

زمین لرزه بود و زمان لرزه بود
بلا بر سر عرش آوار شد

فرو بست چشم از علی، فاطمه
به در خورد دیدار و دیوار شد

علی غیر زهرا که یاری نداشت
بمیرم، علی را که بی یار شد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه