بریز، همنفس تلخی همارهی ما
سلامتیّ شب سرد بی ستارهی ما
بریز، اگرچه به آخر نمی رسد هرگز
به هیچ جای جهان کفش های پارهی ما
بریز، مزهی لوطی مگر که خاک نبود
که خاک بر سر دنیای بی قوارهی ما
هزار بار زمین خوردهایم و پا شدهایم
سلامتیّ زمین خوردن دوبارهی ما
به کورچشمی اندوه، حال ما خوب است
اگر بد آمده یک عمر استخارهی ما
بریز، اجازه نده رنج غرقمان بکند
جهان نشسته به ساحل پی نظارهی ما
چه غم که مردم این روزگار می خندند
به اشک و آه و غم و درد سوگوارهی ما
زمانه تا به ابد این چنین نمی ماند
شکوفه می دمد از باغ بی بهارهی ما
بس است هرچه که یک عمر خون دل خوردیم
بریز، غیر مِی ناب نیست چارهی ما…