آخرین اشعار

به دست، آینه‌هاى سکندرى دارى

به دست، آینه‌هاى سکندرى دارى
به شست، دامن‌دامن پَرِ پرى دارى

به شیوه‌اى که تو زنگار شستى از دل ما
فراتر از هنر کیمیاگرى دارى

تبسّم لب چشمان سرکشت مى‌گفت
-ز کودکى- که هواى پیمبرى دارى

به جمع ما سخن از انتخاب برتر بود
به رأى جمله، تو بر جمله برترى دارى

بسوخت برق نگاه تو پاک خرمن ما
وَ اِن یکاد… چه چشمان محشرى دارى

عنایتى کن و دریاب هم‌رکابان را
مران به تاخت که بسیار بسترى دارى

به خنده گفتى روزى که دل بخواهم برد
مبارک است که ابزار دلبرى دارى

تو کوه نازى و ما دشت‌هاى خشک نیاز
مبند راه تماشا که مشترى دارى

ز رمز و راز سخن‌هاى دلکشت پیداست
که پارسى بلدى، لهجۀ درى دارى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه