آخرین اشعار

ای هریوا

ای هریوا! ای ابر شهری که فرهنگ و هنر
گشت در دامان پر مهرت بزرگ و بارور

سرفراز از کوهساران غرورت غرب و شرق
سربلند از همتت از خاوران تا باختر

از هری‌رود خروشانت سر ما پر غرور
وز هوای خوشگوارت سینه ما پرگهر

پای نظمم در ره تمجید تو کوتاه و لنگ
پیکر نثرم به توصیف تو در گل تا کمر

رنج تو بر مغز مغز استخوانم زمهریر
دوریت بر رگ رگ من گه تگرگ و گه شرر

باد بد خواهت میان قجقن سرب مذاب
تا به گردن قوطه ور نه کم‌تر و نه بیش‌تر

دیر زی آباد زی با کاج‌های سبز خویش
زان‌که هر برگش بود بر چشم دشمن نیش‌تر

گرچه روز ویژه‌ات روزی‌ست بر ما بس بزرگ
باد هر روز تو از نوروز هم نوروزتر

تا زمین است و زمان و زنده جانی در جهان
دشت‌های بایرت پر سبزه باغت پر ثمر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه