آخرین اشعار

ساقی نشست و ساغر ما را شکست و ریخت

ساقی نشست و ساغر ما را شکست و ریخت
دل را به داغ توبه فردا شکست و ریخت

دردا که از تهاجم دردی‌کشان خام
آیینه‌های صاف دل ما شکست و ریخت

دیدیم قامت کج دیوار را و لیک
خفتیم زیر سایه آن تا شکست و ریخت

در بزم گرم خویش چراغی که داشتیم
هنگام در گرفتن دعوا شکست و ریخت

گفتیم سینه را که دلی داشتیم، گفت:
در گیر و دار معرکه گویا شکست و ریخت

بازی نگر که آیینه بودم به دست دهر
این کودکم برای تماشا شکست و ریخت

نقشی که بود زینت ایوان افتخار
یا پایمال حادثه شد یا شکست و ریخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه