دستم خالی بود
بی تو آمدم
در خیالِ تو غرق اندوهم، تو فقط زود رد شدن بلدی
دردِ من خشکیٍ است و میدانم و همین را بلد شدن بلدی
برگرد از تمام جهان رو به خویشتن
سرگشتگی تمام شد، ای جان! بیا به تن
سر تا به پا شکفته ام اما چه می شود
پلکی اگر دوباره بگیری فرا مرا
خدای من به که منجر شویم غیر از تو
که جمله شان شروع توایم از هر سو
چندی است منجمد شده دست و نگاه من
ساكت شده است وسوسهی گاه گاه من
چون کاه در برابر یک کوه خستهام
دلتنگم و برابر یک کوه خستهام
پُرم از خواب های کابوسی، هیجان غزل غزل شدهام
گریه ها دارم از قدیم و ندیم، عاشق انگار از ازل شدهام
مثل روح من پریشان است خواب بادها
چیست از این جان کنی هایش جواب بادها
میخواستم بهار شوم در کنار تو
لبریزِ برگ و بار شوم در کنار تو
دیریست که بی زمزمه ام؛ یار سکوتم
دلتنگ ترین نغمۀ گیتار سکوتم
این کفتر مسافر بی جستجو منم
این روح نامراد تر از آرزو منم