بعد از تو یک مفهوم خونین یافت گهواره
خود را میان آتشِ کین یافت گهواره
لبخندهایت، اشکهایت خاطراتش بود
در خود تناقضهای شیرین یافت گهواره
بوی تو را از دورها حس کرد اما حیف
یک شاخه گل در دست گلچین یافت گهواره
چرخاندن گهوارهات در تکیهها یعنی…
آمیزهای از عشق و آیین یافت گهواره
وقتی که دست عاجزی آمد دخیلش شد
بر دوش خود یک مرغ آمین یافت گهواره