آخرین اشعار

امير بزرگ!

پیشوای من دیریست
نام نامی خود را
بر سکه های مفرغ آزادی ضرب زده است
و «جیلک» سبز غیرت افغانیش
تنگ تر از آن است
که شانه های سیاه «مشرف» را بپوشاند

پیشوای من
هر روز
هر روز
با امیر بزرگ!
در آن سوی سال های غربت آزادی
تجدید بیعت می کند
و اما؛ شاید
خط دیورند را
به رسمیت نمی شناسد
پیشوای من در گهوارۀ نظام ریاستی یونیکال
بزرگ شده است
و نام دیگرش وحدت ملی ست
و می داند که واژۀ «همایش»
آنفلونزاییست
که با بال مرغان بیگانه پرواز می کند
و می داند که واژه های
“شهروند”
و
“دانشگاه”
توطئۀ تفنگ سالار بزرگ
پرتو نادری ست
پیشوای من شاید نمی داند
که من وحدت ملی را دوست دارم
و از نظام ریاستی بیعت می کنم
و از زبان سرخ ناصرخسرو
همبرگری می سازم
با رنگ و بویی امریکایی
تا دستان پاستوریزۀ او
درکاسۀ چوبین بدخشانی ها دراز نشود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه