احمد! نه خدا بود و نه شیطان ما را
نی کفر بهانه شد، نه ایمان ما را
تا کی خود را به پیچ و تاب افکندن؟
با قول و قصیده در عذاب افکندن
احمد! نه به گندم است امیدم، نه به جو
یعنی نه به کهنه پایبندم نه به نو
احمد! نه طلوع می شناسم، نه غروب
از قحط شمال تا به طوفان جنوب
این قول اگر از هر دو جهان رد باشد
گوینده به هفت قبله مرتد باشد
اول حمد خدای قهار کنم
دوم نعت احمد مختار کنم
از پنجره به فرق بپر در پیاده رو
گرم قدم زدن دو نفر در پیاده رو
دمی که چشم عاشقت اسیر باده میشود
زبان قصههای من سلیس و ساده میشود
دریا را تجربه كرده ام
و دست هایم فورانی است...
و از ازل، احدیّت بدلپذیر نبود
به غیر شخص علی هیچ کس امیر نبود
کاوه قیام کرد ولی این بار
در تلی از تلا و تلک گم بود
کرد باز اسلام را اولاد مردی سربلند
کو خودش کرده است پیش از این درِ خیبر بلند