آخرین اشعار

صبح از نگاه غافل ما رفت و دور شد

صبح از نگاه غافل ما رفت و دور شد
یعقوب چشم‌های سحرخیز کور شد

دست قنوت سبز سپیدار کوچه باغ
یکجا اسیر شعله شوم تنور شد

موسی که رفت حیله شیطان از آستین
یکباره در نیامده راهی طور شد

تا اینکه سر برآورد از سایه‌ها نهاد
در جستجوی پرتو باریک نور شد

با ندبه چکاوکی از خواب می‌پرم
آدینه بود و فصل رسیدن مرور شد

باد موافق است که از مشرق آمده
عیش بهانه گل و پروانه جور شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه