گفتیم که را مرتبهی جود زیاد است؟
گفتند جواد است، جواد است، جواد است
تو پیدا و ناپیدا تمامت معجزه ای
تو گل سرخ عشقی؛ من از باغ آسمان چیدمت
در سرت هوای حذف من، به خود ستم چه میکنی
آفتاب سر به سایهها نکرده خم، چه میکنی
نوروز پر از فّر و کیانت بینم
بر گنبدِ گردونِ جهانت بینم
نوروز، شکوه ابر و باران دارد
آغوش گشودهی فراوان دارد
نوروز کهن چراغ امیدی ماست
بر لوح زمان، قبای جاویدی ماست
آمد خبرم که باز نوروز آمد
با جوهر دیرینه، دلافروز آمد
به مغزم مار و عقرب میله دارد
به خود میپیچم و تب میله دارد
قصه پایان یافت آخر قصه خوان برباد شد
غم بدنبال غم آمد داستان برباد شد
اتاق من همه اش رنگ خاطره است ببخش
در اين اتاق فقط عشق باكره است ببخش
از تو برای من چیزی بهجا مانده
آیینهایکه در هیکل غبار در آن ظاهر میشوی
مرگ در کوچه ها قدم می زد
آخرین روزهای پاییز است