این حصار تیره را، نور سحر خواهد شکست
صبح، خفاش سیه را، بال و پر خواهد شکست
گرد غربت دارد این جا چهره ی آیینه ها
این غبار چهره ها، بار دگر خواهد شکست
سفره ی دل پر زنان داغ صدها لاله شد
التهاب سفره را، مژگان تر خواهد شکست
این خزان چند ساله، رنگ خون و آتش است
نم نم باران، عطش را در شرر خواهد شکست
باز هم در باغ ما صد غنچه گل خواهد شکفت
بابهاری نو سکوت بی ثمر خواهد شکست