همیشه نیستی و در تلاطمی در من
اگرچه "اقیانوسی" ولی گمی در من
زمین جایم نمیته خسته استم دردسر دارم
ازی بیهودگی تا ناکجا فکر سفر دارم
تو عهد بستی تا همیشه مال من باشی
از اینکه بی بال و پرم؛ تو بال من باشی
آزار مکش! قفلِ دلم واشدنی نیست
تندیسِ تمنای تو پیداشدنی نیست
ای قهرمان یکه و تنها میان دشت
وا مانده در شکوه قیامت دهان دشت
خانه از سنگ بنا کن محل زلزلههاست
که میان تو و رویای تو هم فاصلههاست
باز کردم اطاق و پنجره را، تا ببینم تن خیابان را
که تو باشی کمی قدم بزنی، که ببینم حضور باران را
کنار پنجرهیی، بی تو شادمان بودم
شبیه آینه با نام و با نشان بودم
همیشه بغض تو را گریه کردهام در خویش
کنار زندگی و تیک تاک ساعتها
اسم من روی دخترت بگذار تا کمی عاشقانه جان بدهی
تا که هر لحظه ای صدا بکنی رفتنت را به خود نشان بدهی
درخت خستهی بی برگ و بارم
بهاران رفته عمری از کنارم
باز آمد که تا بپوشاند شال پاییز گیسوان مرا
باد آمد که تا بریزاند تک تک برگهای جان مرا