کجا گفتم که تنها چشم تو از ناز سرشار است!
گلویت از قناری پُر از آواز سرشار است
صدایت جویبار زنده گی خاموشیت محشر
وجودت از شگفتی ها و از اعجاز سرشار است
ترا باران ـ نمی گویم ـ که تشبیه ضعیفی است
کبوترخانه لطف تو از پرواز سرشار است
چرا خالیست تنهایی من از نغمه از ناله
دوتار مهربانیت اگر از ساز سرشار است
ترا دریافتن کار منِ بی پا و «بیدل» نیست
بر و دوش تو از حیرانی و از راز سرشار است