مرا گرفت در آغوش امن لم یزلش
حیات نیست به غیر از ممات در بغلش
قسم به «اشهد ان لا اله الا هو»
که هیچ عشق عظیمی نمیشود بدلش
به جز شراب الست از خمش نمینوشد
کسی که لب زده باشد به خندهی عسلش
به کعبه رفتم و دیدم شکاف میخندد
به گنده لاتی بیعار هیکل هبلش
به نیت است نه دولا و راست، کج رفته است
خوش است هرکس با بازی اتل متلش
خشوع هرکه نیاورده بد زمین خورده
غرور ابرهه بر پشت فیل یک مثلش
به ادعای زبان نیست عشق، میسنجند
خلوص مرد وفا را به پاکی عملش…