آغوش میگشاید صحن قشنگ مکتب
پیچیده در حوالی پژواک زنگ مکتب
پیشوای من دیریست
نام نامی خود را
دست به گردن با شعرهایم
در خلسهام قدم میزنی
نیمهروزان بود
در توقفِ آفتاب، سایهات بر من افتاد
با آن که گذشت عمر، عاشق ماندم
در عشق تو پاکباز و صادق ماندم
گفتیم که را مرتبهی جود زیاد است؟
گفتند جواد است، جواد است، جواد است
تو پیدا و ناپیدا تمامت معجزه ای
تو گل سرخ عشقی؛ من از باغ آسمان چیدمت
در سرت هوای حذف من، به خود ستم چه میکنی
آفتاب سر به سایهها نکرده خم، چه میکنی
نوروز پر از فّر و کیانت بینم
بر گنبدِ گردونِ جهانت بینم
نوروز، شکوه ابر و باران دارد
آغوش گشودهی فراوان دارد
نوروز کهن چراغ امیدی ماست
بر لوح زمان، قبای جاویدی ماست
آمد خبرم که باز نوروز آمد
با جوهر دیرینه، دلافروز آمد