گردشِ چشمِ سیاه تو خوشم میآید
موجِ دریای نگاه تو خوشم میآید
با ابعادی به طول و عرض و عمق جنایتی
با هولانگیزی کله منارها...
زنی که غرق سرود و سوال و سودا بود
در ازدحام نفسگیر جاده، تنها بود
بیابان از صدای لشکر شب زار میلرزید
زمان از اتفاق تلخ و ناهنجار میلرزید
بخوان به نام خودت تا همیشه زنده بمانی
اگر چه خسته و تشنه؛ ولی برنده بمانی
از گپ گذشته است گپ ما، چه میکنی
دل را اسیر آدم رسوا چه میکنی
گل کرده باز میل گناهی که در من است
آتش بگیرد آتش آهی که در من است
زندهام بعد این همه آشوب، نکند نام دیگرم بلخ است
دختر سرزمین خورشیدم، دامن گرم مادرم بلخ است
نگاه پنجره غمگین و خانه تاریک است
تمام چیز در این آستانه تاریک است
اینجا نمی گذارند، آنجا نمی گذارند
ما را به هیچ جای دنیا نمی گذارند
هرگز زبانِ زخم را خنجر نمیفهمد
حالِ مرا، این زندهگی دیگر نمیفهمد
میآمد و ناز و عشوه با ما میکرد
خود را به دلم یواشکی جا میکرد