اگر کودکم وارث خون شیرم
سر دشمنان را نشانی بگیرم
دختر زهرای بتولی و کوه صبوری به خدا زینب
راز ولایت به دلت حبس است، ذکر خدا داشتهای بر لب
بگو ماه غم، سلام ای حسین
به عشق عَلم، سلام ای حسین
تو در تلظی خفتهای، ای گل پرپر
لبخند شیرینت کجا شد علی اصغر
بهشت، حجرهی خُردی که در حریم شماست
سکوت، محو "تعالیتَ یا کریم" شماست
آسمانی ستاره در چشمت
یک جهان استعاره در چشمت
با چشم هایت کردهای غوغا علی اکبر
با خنده ات بردی دل از بابا علی اکبر
آمادهی نبردند طفلان خرد زینب
با التماس رفتند مادر به خیمه در تب
ایران، ایران بگو، که ایران جان است
سر نامه ای از تبسم یزدان است
وقتش رسیده، موقع پیکار می شود
حق دیده می شود ولی انکار می شود
چراغ رابطهها را دوباره روشن کن
عنایتی به من و تیرگی این تن کن
خورشید! دلم ترانه خوانی خواهد
در پیری لحظه ها جوانی خواهد