«تو در تلظی خفتهای، ای گل پرپر
لبخند شیرینت کجا شد علی اصغر»
از خیمه میآید صدای تو یا اصغر
داری رجز میخوانی ای کودک مادر
تو آخرین حجت برای سپه هستی
ای غنچهی بستان من، بی گنه هستی
چشمان خود را وا کن ای ماه شبهایم
پر میگشایی مثل تسبیح لبهایم
انگار تقدیر تو هم سرخ و خونین است
دنیای بعد از تو برایم چه غمگین است
حالا برو میدان که سیراب خواهی شد
ای غنچهی پژمرده شاداب خواهی شد
تو در تلظی خفتهای، ای گل پرپر
لبخند شیرینت کجا شد علی اصغر