فریاد آهو برّه از صحرا که میخیزد
یا زوزهی مرگ از دل حاشا که میخیزد
بهشت، حجرهی خُردی که در حریم شماست
سکوت، محو "تعالیتَ یا کریم" شماست
آسمانی ستاره در چشمت
یک جهان استعاره در چشمت
ایران، ایران بگو، که ایران جان است
سر نامه ای از تبسم یزدان است
وقتش رسیده، موقع پیکار می شود
حق دیده می شود ولی انکار می شود
چراغ رابطهها را دوباره روشن کن
عنایتی به من و تیرگی این تن کن
خورشید! دلم ترانه خوانی خواهد
در پیری لحظه ها جوانی خواهد
آغوش میگشاید صحن قشنگ مکتب
پیچیده در حوالی پژواک زنگ مکتب
پیشوای من دیریست
نام نامی خود را
دست به گردن با شعرهایم
در خلسهام قدم میزنی
نیمهروزان بود
در توقفِ آفتاب، سایهات بر من افتاد
با آن که گذشت عمر، عاشق ماندم
در عشق تو پاکباز و صادق ماندم