آخرین اشعار

«سیندخت» کیبل خورده‌ای هر دیو و دد، کابل

«سیندخت» کیبل خورده‌ای هر دیو و دد، کابل
«فرخنده‌»ای» جان داده در زیر لگد، کابل

«رودابه»‌‌ای گیسو پریش شعله‌تاب من
شهر تهمتن مرده‌ی حال خراب من

«تهمینه» ی سهراب‌های نوجوان در گور
شهر «مدینه» دختر زیبایی لعل و غور

سر خط اخبار جهان، بخت سیاه تو
خونین، تمام خاطرات سال و ماه تو

تقویم ها از ثبت اندوهت کسِل مانده
تاریخ‌ در تحریر احوالت خجل مانده

ای شهر پر تشویش و پر هول ولا، چونی
کانون محنت، خطه ی درد و بلا،چونی

آیا برای مردن صد باره، جان داری؟
امشب برای کودکانت، تکه نان داری؟

خوشبخت‌ها رفتند با طیاره یا موتر
بد‌بخت‌ها ماندند،خونین، دست و پا و سر

تا خوردنی و بُردنی، بودند، پس بودند
چون کار پایان یافت،ره بردند و آسودند

خوشبخت‌ها در بقچه شان چندین «چپن» دارند
بدبخت‌ها در گورشان زخم و کفن دارند

خوشبخت‌ها کاخی برای ساختن دارند
بد بخت‌ها جانی برای باختن دارند

خوشبخت‌ها القصه در هر حال خوشبختند
استاد دانشگاه یا جارو کش تختند

حالا دوباره کابل است و زخم کاری هست
در دشت برچی انفجار و انتحاری هست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه