آخرین اشعار

تقصیر از خودش بود

بسیار گریه می کرد، دلگیر از خودش بود
خود را شکنجه می داد زنجیر از خودش بود

در پای قاب عکسی هر بار داد می زد
معلوم بود معلوم، تصویر از خودش بود

یک شام خون خود را پای چنارها ریخت
آن شب درفش، چاقو، شمشیر از خودش بود

هی شقه شقه شقه، برسینه زخم می کاشت
با دست قاتلی که بی پیر از خودش بود

نبضش که تندتر شد با خون خود نوشت آه…
دیوانه خودکشی کرد تقصیر از خودش بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه