بدون چتر حس کن باد و باران بهاری را
به رگبار گلاب افشانه زن گیسوی جاری را
نظر بر سینه های بیقرار افکن به پروازی
پی جفت قناری جورهی باز شکاری را
رها در باد و باران گیسوانت باد و دنبالت
پرستوها شبانگاهان شبانِ بی قراری را
به تن چسپیده بادا جامه نازک خیالی ها
که در باران رنگی دَر کَشَم سیب و اناری را
صدای پای نازت را به پیش مسجدی بگذار
که لکنت زیر پا گیرد زبان هرچه قاری را
مرا کی با نه گفتن های پی در پی کنی خاموش
که با لبها به لبهایت گذارم مهرِ آری را