آخرین اشعار

دلخور نِیَم که طالع من درد می‌کشد

دلخور نِیَم که طالع من درد می‌کشد
باور کنید مغز سخن درد می‌کشد

طوفان به موی کودک غم شانه می‌زند
مردی در اشک گم شده، زن درد می‌کشد

از بس که گرگِ مرگ به در حلقه می‌زند
تابوت و شانه، صبر و کفن درد می‌کشد

خاکستری است گیسوی صبح و تمام باغ
در خون نشسته، نسل چمن درد می‌کشد

سردار نامدار غزل‌های مشرقی
حالا بیا، که جانِ وطن درد می‌کشد

اینجا حریم کشور دل را شکسته‌اند
غزنی، کُنَر، هراتِ کُهن درد می‌کشد

خون بر زلالی غزلم طعنه میزند
سرخ است واژه‌ها و دهن درد می‌کشد

می‌خواهم ایستاده بمیرم، دریغ و درد
زانوی ناله خم شده، تن درد می‌کشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه