باری منم از طنابِ رد آویزان
از نیک رمیده و به بد آویزان
امروز، اگر نشسته ی زنجیری
فردا اگر انداخته ی تقدیری
بردیم، ولی جنازه ی بی کفنان
خوردیم ولی طعنه ی مردان و زنان
دیدم رمضان و عیدِ این مردم را
این دیگِ پُر و اجاقِ بی هیزم را
این قومِ جهاد کرده آخر سر باخت
سر باخت، ولی پی زر و زیور باخت
احمد! دریا دروغ می گوید و بس
جنگل در سوگِ خویش می موید و بس
احمد! نه پلنگ و نه شغال آمده است
کفران شده نعمت و زوال آمده است
دنیا همه تلخ، اهل دنیا همه تلخ
باران همه تلخ، آب دریا همه تلخ
احمد، احمد! زمین زمینی دگر است
ایمانِ کنونیان به دینی دگر است
این خانه نه سقف و نه ستون می خواهد
این عرصه نه شعر و نه جنون می خواهد
یا رب! گل سرخ دیگری بخش به ما
احمد رفته است، حیدری بخش به ما
واعظ گفت: دوزخ مخلّد سخت است
تاجر گفت: کسب کم درآمد سخت است