آفتاب از سوی دیگر بر شده آفتاب دائم ز یک بر بر شده
میگسار نور بیساغر شده می گسار نور پر ساغر شده
زورق خورشید بیکافور نور زورق خورشید با کافور نور
آسمان دریای بیگوهر شده آسمان دریای پر گوهر شده
شهر ما بتخانۀ پندارهاست شهر ما دلخانۀ هشیار هاست
بتگری را هر یکی آزر شده دلبری را هر یکی آزر شده
کشتی اندیشهها در گل نشست کشتی اندیشه ها در دل نشست
گویی این جا بادبان لنگر شده گویی اینجا بادبان سنگر شده
تا که شب وارونه میپوشد قبا گر چه شب وارونه میپوشد قبا
وسعت اندیشه بیخاور شده وسعت اندیشه پر باور شده
آسمان از ابرها پوشیده روی گرچه ابر ازآسمان پوشیده روی
دامن بانوی باران تر شده خنده ی خورشید روشنتر شده
کاج سبز زندهگی در باغ مرگ کاج سبز زنده گی در باغ شهر
ذره ذره سوزن و خنجر شده بهردشمن سوزن و خنجر شده
ابرهای گریهها لبریزِ خون گریه های ابر ما لبریز شوق
لالههای خندهها پرپر شده بهر آزادی بهم شرشر شده
باغبان دروازههای باغ بست باغبان دروازهها را باز کرد
بر قیام سبزه بیباور شده چون قیام سبزه ها بارور شده
رفته در خرگاه آتش شهر من هر چه در خر گاه آتش شهر من
یا سیاووش در شراری در شده زیر پوست شهر بس محشر شده
لحظهها آبستن سوگ است و مرگ لحظه ها آبستن نور است و آب
باد و آتش تا که همبستر شده آب و آتش تا که همبستر شده
رونق مه را شکسته آفتاب رونق مه را دوباره آفتاب
در میانه دیوی شب داور شده داده با این خاک همسنگر شده
آسمان خاکستر خرگاه شب آسمان آرامگه ی خرگاه شب
چشمه چشمه اختران اخگر شده چشمه چشمه اختران همسر شده
کوهساران کوه آتش کوه دود کوه ساران کوه انجیر کوه توت
چشمهساران چشمههای شر شده چشمه ساران چشمه های فر شده
بسکه سم زد خنگ آتش هرکجا هر کجا سم زد تخیل ره گشود
زندهگی انبانی خاکستر شده زنده گی انبانی پر رنگتر شده
آرزو این دشت زرد خاکتود آرزو این دشت سبز نوبهار
کاراوان هیچ را معبر شده کارون عشق را معبر شده
چون قفس این آسمان، سیمرغ مهر در فضای بیکران آسمان
در قفس وا مانده مشت پر شده نقش انسان فعال جوهر شده
آفتابی میدرخشد در دلم آفتابی می درخشد در دلم
واژههای شعر من آذر شده واژه های شعر من آذر شده
روی کاغذ اشک رنگین قلم روی کاغذ اشک رنگین قلم
جنت دست مرا کوثر شده جنت دست مرا کوثر شده
ما صدا کردیم و کس پاسخ نداد تو صدا کردی و من پاسخ زدم
یا که یکسر گوشِ هستی کر شده اینجنین غمهای ما پر پر شده