آخرین اشعار

درفش خون

(سوگ‌سرودی برای اکمل امیر و یارانش)

 

در حضور انار غم‌گین خورشید
حتا نتوانستیم برادران‌مان را دفن کنیم
بی‌شرمانه بر زمین قدم زدیم
یک‌روز دیگر زیستیم
دل‌هامان نشدند مشت
و شب را کنار هم‌سران خود خوابیدیم.

مهتاب‌خانم از پیاله‌ی آسمان نگون
شبانه می‌دید بر جسد برادران‌مان
که دیوان برگشته از ماقبل تاریخ
پنجه‌های عقده‌ی خویش را
فرو می‌کردند بر قلب‌هاشان
و ما چون کرم‌های حقیری
سر فرو می‌بردیم در رطوبت خاک
یا چون گاوان دل‌بسته به آخوران
مرگ یک‌دیگر را توسط قصابان
می‌شمردیم غنیمتی برای چندروز زندگی ننگین.

کوه شاهد زمان و جغرافیا می‌گوید:
خون بر زمین نمی‌ماند
هرچه زود درفش خواهد شد
و نسلی می‌رسد از راه
تا درفش را بردارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه