آخرین اشعار

در لجن غلت زدن، ساعت آلودهٔ روز

در لجن غلت زدن، ساعت آلودهٔ روز
گاه در برف و دمی در تب اندوه تموز

با دلی سنگ، دلی تنگ، نفسهای عمیق
تا همیشه بِشِکن یا که بمیران و بسوز

آدم! عصیانگری‌ات مختص پایین‌تنه شد
شکم درد زمین، باکره، بالاست هنوز

استخوانهای کمر طرح فلاکت زدگی‌است
فقر و بیچارگی کهنه‌ای در زیر بلوز

تا کجا میشود از خویش وقیحانه گریخت
ما معمای جهانیم و تقاضای بروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه