دارم در این چاه گلو كم كم كبوتر می شوم
پر می كشم پر می زنم، پیوسته پرپر می شوم
می سوزم از هرم تنم، هرچند آتش خود منم
در پرده های لاجرم با خود به بستر می شوم
در شرع آن لوح و قلم در پای آن تیغ و علم
در مسلخ نون القلم، سر می دهم سر می شوم
هی او به شمشیر عدم من را جراحت می زند
هی من جراحت می خورم هی من جری تر می شوم
در روز تردید و یقین، در امتحان كفر و دین
با نرد رب العالمین مردود اكبر می شوم
تا تهمتش عنوان شود، تیغش حبیب جان شود
تا سجده بر انسان شود، بی سجده كافر می شوم
با این سیه اقبالیم، می سوزم از خوشحالی ام
او شمع محفل می شود گر دود مجمر می شوم
از لا به الا می روم از بال بالا می روم
چون شاه هر جا می روم، چون شحنه بر در می شوم
عشق است چون در لا نقط، افتاده ام در كام شط
چون قرمز ماهی چو بط، گوگرد احمر می شوم