شب در کنار اسکله خوابیدم، یک قرص ماه داخل رود افتاد
دیدم که یک فرشته فرود آمد، ناگاه یک فرشته فرود افتاد
وقتی گذشت لحظه ی کوتاهی، چیزی عجیب دور سرم چرخید
مانند یک تصور نامرئی، یک لحظه هم نمی برمش از یاد
یک فصل در تجلی فروردین، اردیبهشت و میوه ی شیرینش
دامان آن فرشته پر از گل بود، تا نیمه های آخر از خرداد
تصویر از بهشت مجسم شد، وقتی همان فرشته به رقص آمد
با شوق گونه های مرا بوسید، یک دسته گل سپید بدستم داد
شب بود و شعر بود و من و ساحل، همراهت ای فرشته ی خوشبختی
باران و یک تخیل وهم انگیز، در سرزمین خاطره های شاد