منزل بعید بود، خیابان ادامه داشت
توفان درین مسیر، فراوان ادامه داشت
شعری بخوان دوباره که احیای مان کند
شعری که واژه واژه شکوفای مان کند
این قطره را به دامن مرداب برده بود
عشقت اگر نبود، مرا آب برده بود
چیزی نمانده، پای از خاکسترم بردار
ای زندهگی لطفی کن و دست از سرم بردار
من مصرعی که در غزلت جا نمیشوم
جز در نگاه گرم تو معنا نمیشوم
چشمانداز گرز گرزدۀ نگاهت
دیوار ستبر بغضهای سنگینم را شکست...
خوش بود موسم نوروزی و ایام بهار
که دمیدست گل و سبزه به هنگام بهار
چون سوره مریم که به حق مژده طاها
وادی شده آبستن لاها و ولاها
آه ای خدا چرا و چگونه قوی شدی؟
اصلا چه شد؟ چه شد؟ که چنین منزوی شدی؟
هرگوشه که نگاه کنی کشتههای ماست
این تازه ابتدای مسیر بلای ماست
می خواهم
با پرستوها سبز شوم
در تاریکی... در روشنایی... در درز همین دیوارهای کهنه
جایی میان شب و روز...