از هر طرف محاصره در بُهت و تیرگی
از هر طرف محاصره در بیکران شب
جایی میانِ سنگ تا چشمه
مرزی میان شبهه و باور
رسیده آخر ذی الحجه و غمم غم توست
غمم عزای تو، خونِ دل تو، ماتم توست
از حج ناتمام به سعی و صفا رسید
مداح گریه کرد، حسین (ع) از منا رسید
مداح روضه خواند: پدر را خبر کنید
شیون کنید یکسر و خون در جگر کنید
ای عشق، نوحه خوان غم جان گداز تو
بر نیزه نیست جای سر سرفراز تو
تنهام و ابر تهی شده از گفتن
دوره ام کنید ای سگان گُرجی در برف...
با جوانیِ اُفت کرده و اسبِ ابلقِ چشمهات
به تاییدِ یالِ نداشته گریسته ای...
از مریدی مرگ
از تنهاییِ آمده ام به تو...
عشق دلخواه تویی، یار پسندیده تویی
مصطفی را به جهان نور دل و دیده تویی
از درون تهی شده ام
افتادنِ یکباره ی تختی موریانه خورده...
ساقه هایت را که از پنجره بردی
اندوه سه چارک از خانه بزرگتر بود...