غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تو آسمان شدی و عشق بر زمین بارید
امیدِ تازه به پهنای سرزمین بارید
پرنده بود همانی که گفت صیادم
اسیر بود، ولی ساده گفت آزادم
درخت خلوت خود را به رفتن تو گریست
پرنده گشتی و دنیا به رفتن تو گریست
اگر ستاره نشد تا در آسمان تو باشم
بدان، نخواست خدا تا که همزبان تو باشم
این روزها هوای غریبی مرا گرفته
اندوه هم به طرز عجیبی مرا گرفته
ز رقص خون حسین کربلا به خون تر شد
دل تمامی ما بیصدا به خون تر شد
برو قاصد ز من برگوی آن سرو خرامان را
كه كی خواهد منور ساخت شام غريبان را
و عشق آینهی سرنوشت انسان است
بدون عشق جهان خانه نیست، زندان است
تو رودخانهیی و ماه در تو افتادهست
دلم به بند تو است و دلم چه آزادست
مثل ماهی، نی تو از مهتاب هم زیباتری
رود کوچک نیستی، دریایی و دریاتری
عشق، تو ای مذهب دیرین من
باز بیایی سر بالین من
زندگی دانههای باران است
عابری در تهِ خیابان است