زندگی دانههای باران است
عابری در تهِ خیابان است
جنگلی در مسیر تنهایی
سیب سرخی به دست انسان است
هندوانه، انار در سفره
شب یلدا، شب زمستان است
شعر حافظ، نوای مولانا
همدم پارسیسُرایان است
عشق در جام و کوزه میجوشد
عشق هنگامهی خراسان است
باغبانی به ناله میگوید
زندگی شاخههای عریان است
قطرهاشکی به چشم مادر من
مینشیند، و او پریشان است
گرهِ کور و دیگری نَیرنج
خوب میداند این دو دیوان است
روی آیینه رفته بنویسد:
این غزل یادگار مژگان است