آزار مکش! قفلِ دلم واشدنی نیست
تندیسِ تمنای تو پیداشدنی نیست
گنجینهی لطفِ تو بزرگ است- بزرگ است
در پیکرهی کوچکِ من جاشدنی نیست
راهی که فراروست، دو خطِ متوازی است
یعنی که حدیثِ منوُتو ما شدنی نیست
توصیف مکن از خطوُخالم، مفریبم
پروانهی پَرسوخته، زیباشدنی نیست
بیخود مده امیدِ بلندم به بهاران!
سروی که کمربُر شده، بالاشدنی نیست
شاید تو مسیحا شدهای، لیک مزن دم!
دردی که دلم راست، مداواشدنی نیست
کمرنگترین واژهی دیوانِ حیاتم
در خطِ کج وُ ریز، که خواناشدنی نیست
بگذار که ناخوانده و بیگانه بمیرد
این واژهی نفرینشده معنا شدنی نیست