آخرین اشعار

همیشه نیستی و در تلاطمی در من

همیشه نیستی و در تلاطمی در من
اگرچه “اقیانوسی” ولی گمی در من

عجب که می‌گذری گاه از سرم ای آب!
ولی زبانه‌کشان باز هیزمی در من

نمی‌شود جلوت سد کشید؛ می‌شکنی!
سرِ زبان‌هایی، حرفِ مردمی در من

اگرچه در پیِ تو قصه‌های بسیار است
مجال نیست به سوء تفاهمی در من

بعید نیست برانند از خودم بیرون
چنین که وسوسۀ سیب و گندمی در من

غمِ تو در دلِ من خوشه‌خوشه شاریده‌ست
ببین چگونه به جوش‌آمده خُمی در من

نه آسمانِ بلندم، نه مردِ دریاها
ولی نشسته عجب ماه‌خانُمی در من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه