آخرین اشعار

تا ناکجا فکر سفر دارم

زمین جایم نمی‌ته خسته استم دردسر دارم
ازی بیهودگی تا ناکجا فکر سفر دارم

نمانده چاره دیگر آسمان دور و زمین سخت اس
هزاران مشکل از این روزگار بی‌پدر دارم

وطن نی، خانه نی، آوارگی و بی سرانجامی
دگرگون خاطر استم، سرنوشت دربدر دارم

یگان روزا د ای آشفتگی‌ها گیج می‌مانم
چرا با تلخ‌کامی‌ها مریضی شکر دارم

خودم ره ناق خوش می‌سازم از لطف رفیقایم
اگر چه از تمام نارفیقی‌شان خبر دارم

“تنی” فکرم د جایش نیس، سرم بسیار وزمین اس
پریدن رفته از یادم، اگر چه بال و پر دارم

درختی‌ام که نامی حک نشد بر پیکرم از عشق
ولی تا که بخواهی بر تنم زخم تبر دارم

گرمبس می‌زنه قلبم، هوایم بدرقم تلخ اس
دلم می‌لرزه مادر بی‌تو احساس خطر دارم

دلت از سوختن‌هایم نشد یخ، زندگی یک بار
گمش کو، می‌روم تا از سر تو دست بردارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه