تو عهد بستی تا همیشه مال من باشی
از اینکه بی بال و پرم؛ تو بال من باشی
تو عهد بستی تا که اشکم را نریزانی
فردای روشن؛ دلخوشی سال من باشی
وقتی که غمگینم بگیری دستهایم را
هر لحظه جویای من و احوال من باشی
حالا کجایی؟ تا ببینی سخت غمگینم!
یک جرعهٔ از عشق؛ شرح حال من باشی
با اینکه دلگیرم و لیکن آرزو دارم
چون “یوسف گمگشته ای ” در فال من باشی