غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
سکوت شعر بلندیست زیب قامت تو
نماز برده خداوند در اقامت تو
دنیا فضای امن برای من و تو نیست
دل خوش نکن به خانه که جای من و تو نیست
سرزمینم! چقدر بیماری
به غم و رنج خود گرفتاری
فهمیدهام که بعدِ زمستان بهار نیست
در روح بیقرار من اصلا قرار نیست
یک مزرع بیآب و بارانم درین وادی
چیزی ندارم در بساطم غیر بربادی
آغاز نه، که ختم شد هر ماجرا در من
خوابیده اکنون یک جهانِ انزوا در من
باران که روی آینه باریدهست
زلف مرا به عطر تو پیچیدهست
درخت سیب به تنگ آمد از هیاهویم
نشسته برف به روی سپاهِ گیسویم
ای روح سرگردان من در تن نمیگنجی
در پهنهٔ اندیشهٔ این زن نمیگنجی
آیینه در چشم پریشانم مکدر شد
دنیا به زیر ابر بارانزای خود تر شد
زندگی قصهی غمگین زنی در بند است
وطنم خسته تر از مادر بی فرزند است
خیابان راه افتاد و قدم جای تو را طی کرد
زمستان سر رسید و ردّ پاهای تو را طی کرد