غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
از شاخه های سرو و صنوبر بلند شد
ناگاه دسته دسته کبوتر بلند شد
این بزم عاشقانه برای ثواب نیست
در درس عشق، حرف حساب و کتاب نیست
دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست
مگو که باغ کجا رفت و آشیانه چه شد
مگو ترانه سرایان چه شد، ترانه چه شد
بخوان امشب مرا در خلوت سبزت برای خود
که بی تو می رسم در لحظه های انتهای خود
غرور و ناز تو زیباست با زنانگی ات
مرا ببوس، بریز از شراب خانگی ات
از خانه میکشم به خیابان شریف را
تا تر کند ترانه باران شریف را
بلخ با چهرهی اساطیری غرق اندوه کرده دنیا را
زخمها جلوهی دگر دادهست سرزمین همیشه تنها را
پذیرا شو! مرا ای عشق انسانی پذیرا شو
مرا با بوسه های گرم و طولانی پذیرا شو
عبور می کند از کوچه های وحشتناک
حدود نیمه ی شب بوی خسته ی تریاک
عاشق نباشی حس باران را نمیفهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمیفهمی