سرزمینم! چقدر بیماری
به غم و رنج خود گرفتاری
آسمانت که سخت ابری است
پس چرا لحظهای نمیباری
ریشه و پشتوانهات محکم
حال اما شکسته و خواری
نه شب تو شب و نه روز تو روز
مثل تصویر رو به دیواری
گاه مانند کوه خاموشی
گاه امواج نا بههنجاری
خنده بر چهره ات نمیبینم
سرزمینم چقدر غم داری