تو آسمان شدی و عشق بر زمین بارید
امیدِ تازه به پهنای سرزمین بارید
تو وقتی ابر شدی رنجها بخار شدند
و دانهدانهی باران چه دلنشین بارید
سپس تو ماه شدی روی آب خندیدی
به شک آدمیان بعداز آن یقین بارید
به کوه و دشت و دمن لالهزار رقصید و
نشاط در نفس گرم ساتگین بارید
صدای هَیهَی چوپان به باد پیچیدهست
و ردّپای صدا در من این چنین بارید:
که شعر شکل گرفت و تو رشد کردی از آن
و واژهواژه جهان عشقِ آتشین بارید