و عشق آینهی سرنوشت انسان است
بدون عشق جهان خانه نیست، زندان است
به غیر عشق در این رودخانه جاری نیست
که عشق دغدغهی دانههای باران است
تو آن حرارت عشقی که در تنم جاریست
بدون تو چقدر حال من پریشان است
بدون تو نفس آبشار میگیرد
بدون تو هنر فصلها زمستان است
ازل به عشق بنا شد، ابد به عشق بماند
تو خشت اولی و خانه بیتو ویران است
به این دلیل همه عاشقیم و سرگشته
که عشق تسمیهی دیگر خراسان است