صدای باد را میشنوی؟
انگار فراموشم کردهای!
این نسخهای جدید که از بُن رسیده است
با آیه های یأسِ تغابُن رسیده است
باز هم پرهیز داری بی سبب از من چرا
باز هم افتاده ای در دام اهریمن چرا؟
آه ای ایران، مبادا نابهسامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
چشمهای زیبایی داشت...
که پیرمردهای محلّه آرزو میکردند، کاش دیرتر به دنیا میآمدند!
خانه از اشک يتيمان شده غرقاب چکک
گله داريم هميش و همه از چرخ فلک
گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
من متاعی هم نمی بینم ولی حق از شما
در خواب... در پوچِ زندگی...
تا از میان هیچ اهورا عبور کرد
بدون چشم تو هرگز غزل گزاره نشد
و اشک جاری و لرزان، شبی ستاره نشد
نشد که پا به پای من، تو باشی
چه میشد آه، جای من تو باشی؟
خونگرانت دویده بر جانم، بر رگانم عذاب در جریان
قطره قطره دویدم از پی خویش نعشم افتاد گوشهی میدان
درد اگر یاری کند از کربلاها بگذرم
بی پناه بادبان از هفت دریا بگذرم