از استخوانِ شاعری ناشی چکیدی بر
سلولهای ناقص و چرکینِ یک دختر
افتادهام از غُربتم روی هواپیما
میگیرم از سردی بازوی هواپیما
وقتی نگاهت را سوی من ميدوزی
با تاری ابريشمين
نی په کو، طفل خواب آلود من
در گهوارۀ لاله درختی خویش...
از صدای تو برغم های من سبزه می روید
بهار در حنجرۀ تو خانه ساخته است
از میان شعله های آه
و درد های خفته بر دلهای دردمند...
در دشت شبنم بار صبحگاهی
صدای شیهه آمد...
نه پنجره
نه چراغ
ترا ای بهار سبز
پرنده سیاه چشمی...
گرچه تن سبز مرا
تو هدیه کردی به خزان
این سوی پنجره سبز
جریبن سرخ میان گلدان تنگ
از زلف روی جانان دیدم، ندیده بودم
در سایه مهر تابان دیدم، ندیده بودم