آخرین اشعار

لالایی گهوارۀ درخت زارهای شمال

نی په کو، طفل خواب آلود من

در گهوارۀ لاله درختی خویش

به آرامی تاب می خورد

با آهنگی که باد شب می نوازد.

مرغ پشه خور شب هنگام پروازمی کند

به لالایی خواب آور آن ها گوش فرا بده

بشنو…

طفلک خورد، من اینجا هستم…

بخواب، جنگجوی کوچک بخواب

به خواب برو

به خواب برو.

نی په کو، طفل خواب آلود من

زنبورهای طلایی به بستر رفته اند

بمبیرک های نقره ای، خاکستری- سبز

چشمان بزرگ و آتشین خود را بسته اند.

بال های ابریشمین پروانه های بید خاموش است

پرنده های ناجو ترا از تپه فرا می خوانند

فراخوان…

من ترا می شنوم اگر تو مرا صدا بزنی…

بخواب، جنگجوی کوچک بخواب

به خواب برو

به خواب برو.

نی په کو، طفلک خواب آلود من

زنبق های پلنگی به بستر رفته اند

جایی که مرغ ماهی خوار بلند و دانا

به انتظار طلوع ماه قدم می زند.

در مرداب مرغ لجنزار چرت می زند

نزدیک خانه های زمستانی موش آبی

نزدیک…

طفلک خورد، من نزدیک هستم…

بخواب، جنگجوی کوچک بخواب

به خواب برو

به خواب برو.

نی په کو، طفلک خواب آلود من

آفتاب خسته به بستر رفته است

بر گهوارۀ بلندترین ناجو

ستاره های نقره ای می درخشد.

مرغابی قطب شمال ترا از جهیل صدا می زند

صدای او انعکاس خواهد داشت تا تو بیدار شوی

صدا…

در رویاهای خویش، صدای مرا بشنو…

بخواب، جنگجوی کوچک بخواب

به خواب برو

به خواب برو.

نی په کو، طفلک خواب آلود من

باسترک منزوی به بستر رفته است

تنها بوم هنوز در آسمان قدم می زند

جایی که پرنده های روز در آن می پرند.

توفان دوردست بر طبل خویش می کوبد

اگر او بیاید، ما اینجا در امن هستیم

در امن…

من ترا همیشه محفوظ نگه خواهم داشت…

بخواب، جنگجوی کوچک بخواب

به خواب برو

به خواب برو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه