از میان شعله های آه
و درد های خفته بر دلهای دردمند
از خوشه های سوختهء گندم
و گلهای زیرپا
با توای ثابت و سنگین
چون دیوار پا برجا
سخن میگویم
با در نمیگویم
با تو میگویم
ای دیوار بشنو!
ویران خواهی شد
از اشکهای ما
از بددعای ما
آنگاه برآن ویرانه های شکسته و سبک
چون خاک برهوا
رقصی خواهم کرد
مستانه و خروشان و بی باک
… آه بادت بخبر دریا