از زلف روی جانان دیدم، ندیده بودم
در سایه مهر تابان دیدم، ندیده بودم
روی تو همچو کعبه است زلفوخط تو کافر
در کعبه کافرستان دیدم، ندیده بودم
از شانه تا چه رمزش معلوم گشته باشد
زلف تو را پریشان دیدم، ندیده بودم
شد غنچهی دهانت گلریز از تبسم
لعل لب تو خندان دیدم، ندیده بودم
کس اینچنین نگوید نیکو جواب واقف
قاری! تو را سخندان دیدم، ندیده بودم